تبليغاتX
* عشق من و تو *

* عشق من و تو *

به وبلاگ یه عاشق که تا اخر عمرش عاشق عشقش می مونه خوش امدید!!!

سلام بچه ها عید همگی مبارک

 

ای شاالله سال پر باری واسه تون باشه

 

بچه منو ببخشید نمیتونم نت بیام

البته چند ماهی هم هست که نیومدم

منو ببخشید

اما من نظراتون رو می خونم

ایشا الله اینم مدتم تموم میشه

 

راستی رز جون  من نمیدونم وبتو چی داره(ویروس)که نمیتونم واردش بشم

هرکاری میکنم نمیشه

بچه ها همتونو دوست دارم و واسه تون ارزو های خوب دارم

 

راستی اگه کسی خواست حتما جوابشو بدم بهم ایمیل بده

 

 

دوستون دارم

[ دوشنبه 1391/01/07 ] [ 13:29 ] [ ترنم ] [ ]


 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

 

 

 

از کوچه های حادثه به آرامی می گذرم ، با دستهایم چشمانم را محو می کنم تا ببینم آن کوچه بن بست تنهایی عشق را...

دلم عجیب هوای دیدنت را کرده است ، دستانم را کمی کنار می زنم و از لا‌ به لا‌ی انگشتان لرزانم نیم نگاهی به گذشته ناتمامم می اندازم ، چیز زیادی نیست و از من نیز چیزی نمانده است جز آیینه زلا‌لی که از آن گله دارم که چرا حقیقت زندگی را از من پنهان کرد... !؟ و تو ای سنگ صبور لحظه لحظه های عمر کوتاه من ، چقدر

بی کس و تنها ماندی ! جواب صفحه های سفیدت را چه دهم که من نیز بی وفایی را از زمانه آموختم.

 

می دانم دلت آنقدر بزرگ و دریایی است که مرهم زخم های بی کس ام باقی بمانی و یک امشب دیگر را با من تا سحرگاهان همنوا شوی.

به سراغت نیامدم چون روح باران زده شیدای روزهای آشنایی گرفتار تگرگی بی پایان شد و اینگونه سیلا‌ب عشق در مسیر طغیان آمال و آرزوهایم تبدیل به سرابی شد.

نبودی تا ببینی که چگونه غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید ، نبودی تا ببینی که آسمان چه بی قرار و معصومانه اشک می ریخت و تن سرد مرا نوازش می کرد ، نبودی تا ببینی که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نیامدی...

تو خود گفتی که دنیا فدای تو و چشمانت ، تو خود گفتی آبیِِِ آرامشِ دریا فدای نگاهت ، تو خود گفتی سرخی آتشین شقایق ها فدای قلب کوچکت...

حالا‌ از آن حرفهای رنگین اثری نیست و تمام آبی ها و قرمزها برایم رنگ باخته اند ، از تو نیز به خاطر دو رنگ بودنت شکوه ای ندارم ، چون دیگر دنیا برای من بی رنگ است!

و اما باز هم تو ای حریم پاک و بی آ لا‌یشم! می خواهم ترکت کنم و هیچ گاه به سوی صفحه های قلم خورده ای که خود بر رویت حک کردم ، باز نگردم . شاید اینگونه مجبور نباشی دستهای سفیدت را به زیر چکه های دلتنگی ام بگیری و له شوی و گیسوانم را بر تن لطیفت احساس کنی.

لحظه ، لحظه ای است جادوئی... ! در کنج خلوت این اتاق دستهای دختری ، آرام صندوقچه ای را مهر می کند و زمزمه ای در زیر لب دارد . نوایش ضعیف نیست اما هیچ کس نمی تواند بفهمد او چه می گفت و دیگر نمی گوید...

 

 

بچه ها منو ببخشید که دیر به دیر میام

درسام بهم فرصت اومدن به نت رو نمیدن

ولی تا جایی که بتونم میام

 

نظر هم یادتون نره

 

 

 

 

[ دوشنبه 1390/08/23 ] [ 20:23 ] [ ترنم ] [ ]


 

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم

 

 

 

جيرجيرك به خرس گفت: دوست دارم، خرس ميگه: الان وقت خواب زمستانيمونه، بعد صحبت مي‌كنيم. خرس رفت خوابيد ولي نمي‌دونست كه عمر جيرجيرك فقط سه روزه

 

 

يادته يه روزي بهم گفتي:هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟ گفتي: اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره گفتم: يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار گفتي: باشه... حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي

 

 

[ دوشنبه 1390/06/14 ] [ 15:53 ] [ ترنم ] [ ]


سلام به همگی

میخواستم ادرس وبلاگ دوستم رو براتون بذارم

حتما سر بزنید و نظر بدید

http://www.khargooshi.blogfa.com/

راستی خواهش میکنم  در مورد این قالب وبم نظر بدین

بگید این خوشکل تره یا اون قبلیه

خواهش میکنممممممممممممممممم

[ جمعه 1390/05/28 ] [ 16:49 ] [ ترنم ] [ ]


باید منوببخشید

خیلی دیر اپ جدید گذاشتم

اما یه سری نقشه واسه این اپ داشتم که ..

عملی نشد

امیدوارم بتونم برا اپ بعدی عملیش کنم

به حر حال...

امیدوارم از این شعر خوشتون بیاد

خودم که خیلی دوستش دارم

 

امیدوارم نظر دادن رو فراموش نکنین

 

 

تکیه به شونه هام نکن

من از تو افتاده ترم

 اگه بهم نمیرسیم

بسه دیگه بذار برم

کی گفته که به جرم عشق

یه عمری پرپرت کنم

حیف تو نیست کنج قفس

 چادر غم سرت کنم

من نه قلندر شبم

 نه قهرمان قصه هام

نه برده ی حلقه به گوش

 نه ناجی فرشته هام

من عاشقم همینو بس

 غصه نداره بی کسی

قشنگی قصه ی ماست

که ما بهم نمیرسیم

[ چهارشنبه 1390/05/12 ] [ 19:38 ] [ ترنم ] [ ]


عذر خواهی

[ یکشنبه 1390/02/11 ] [ 15:25 ] [ ترنم ] [ ]


یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
 پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
 وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی
 دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
 من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
 در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

می دونم که این شعر خیلی جدید نیست ولی خیلی دوستش دارم

امیدوارم دوست داشته باشین

 

[ دوشنبه 1389/11/04 ] [ 15:21 ] [ ترنم ] [ ]


خدااااااااااا......چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

غريب ترين واژه عالم انتظار است....انتظارآمدن كسي كه ميدانم جدايي ام با اوحتمي است....

 

ميدانم كه مرا ميگذارد و ميرود......!!!!!!!!!!مرا مي فروشد به ديگري ......!!!!!!!

 

غم انگيز ترين واژه دنيا انتظار است...انتظار كشيدن ، براي كسي كه دوستش داری...!!!!

 

انتظار براي كسي كه مي داني رهگذر است.....!!!!!آري!!!!

 

من مي دانم كه اين انتظار با رفتن او به سر نمي رسد...بلكه آغازيست توام باغربت

 

واين انتظار با آمدنت هم تمام نمي شود.چون ميدانم!آمدنت تنم را به لرزه مي اندازد

 

وفكر اينكه روزي رهايم كني....مرا مي سوزاند

 

آري...غربت وانتظار...!   غريب ترين واژه وغم انگيز ترين واژگان دنيايند

 

چشم انتظارم....مگذار

 

 

در انتظارت مانده ام

دوستدارت عسل تو

دوستان گل این متن از دوست گلم فرجام جونه

اما چون حرف دلمن بود تصمیم گرفتم براتون بذارم

[ پنجشنبه 1389/08/27 ] [ 17:58 ] [ ترنم ] [ ]


خیلی وقت بود اپ نکرده بودم

اما امکان نداشت از این یکی بگذرم

باورتون نمیشه دیشب یه  خواب دیدم اینقد باحال بود

من دیگه تا یه ماه دیگه شارژ شارژم

وای باورم نمیشه رویام شد خواب اونم نه خواب الکی

واقعا واقعی بود با  اینکه خواب بود

نمیدونم چه جور بگم دارم از خوشحالی میرم تو اسمون

وای................ امیدوارم همه تون مثل من بعد  از این همه خواب

بد یه اینجور خوابی ببینید اما هیچکدوم به پای خواب من که نمیرسه

نمیدونم چی کارکنم دیگه وای وای

 

 

[ پنجشنبه 1389/07/29 ] [ 10:31 ] [ ترنم ] [ ]


خیلی تنهایی سخته

خیلی سخته اگه یکی بهت بگه عاشقته

امابا کاراش تو رو به شک بندازه

خیلی سخته بین یه دوراهی می افتی

یه طرف یه عشق بزرگ با اونهمه خاطره

یه طرف یه دل شکسته

نمی دونی باید چیکار کنی

هردفعه که میبینیش دلت میخواد

 محکم بگیریش تو بغلت تا نتونه بره

امابه خودت میگی اگه منو  نخواد

خیلی دوستش داری اونم میگه دوست داره

اما نمیدونی چیکار کنی

ای خدا .......

 

 

[ شنبه 1389/03/22 ] [ 20:18 ] [ ترنم ] [ ]